گفتیم از رویا شروع کنیم و یکی از رویا ساز های مورد علاقه من : دیوید لینچ ، اوبا هر چیز جدی مشکل دارد باید مثل او خیال باف باشید که از دیدن فیلم هایش لذت ببرید . در مصاحبه ای گفته است" همیشه دوست داشتم اتفاقی برایم بیفتد ...کوچک بودم همیشه دلم می خواست با دیگران فرق داشته باشم و از اینکه پدر و مادرم بیش از حد عادی بودند حالم به هم می خورد ." و اما فیلم های او دنیای نا متعارف و عجیبی دارند ، او دنیای خیال خود را می سازد و آثارش بازتاب ضمیر نا خوداگاه اوست . از آنجا که به تخصص گرایی و تخصصی شدن امور اعتقاد دارم نقد را به صاحبان نقد می سپارم و فقط می خواهم یکی از فیلم های او را تعریف کنم : جاده مالهالند ؛ یک فیلم پست مدرنیستی به سبک باقی آثار لینچ چیزی بین و رویا و واقعیت ... تاریکی و سکوت ... تابلو بلوار مالهالند را نشان می دهد . اتومبیل نگه می دارد . مرد زن را تهدید می کند . زن آشفته می شود . صدای مهیبی این آشفتگی را به شما هم منتقل می کند . صدای وحشتناک تصادف ماشین . و بعد سکوت ... ستاره زن سینما حافظه اش را از دست می دهد . کارگردانی به دنبال بازیگر زن فیلمش دچار مشکل شده است ... چند کلید ثابت در دست داریم ، که در جابجایی هایی که صورت می گیرد منشاء درک فیلم می شود . یک آینده محتوم داریم و چند گذشته که هرکدام در تخیل ما به آن آینده مرتبط می شود آن وقت همه ی شخصیت های فیلم که از هم جدا بودند به شکل یک رشته ی متصل به هم ربط پیدا می کند . اگر این کار را در ذهن انجام ندهید احساس می کنید کسی شما را دست انداخته است . باید همه چیز را به دقت ببینید . فیلم همه چیز را نمی گوید و چیز هایی که نمی گوید از گفتنی ها مهم تر است ، باور کنید دارم سعی می کنم فیلم را تعریف کنم . وقتی از دیوید لینچ خواستند در باره جاده مالهالند حرف بزند گفت : "به نکته های زیر در فیلم توجه کنید :1- در عنوان بندی به دو نکته اصلی اشاره می شود 2- عملکرد رنگ قرمز اهمیت دارد 3- محل تصادف کجاست 4- چه کسی کلید را دردست دارد و چرا 5- زیر سیگاری و قهوه خوری برایم مهم هستند 6-چه کسانی در کافه سیلینسو جمع شده اند 7- عمه روت کجاست ." بازی بازیگران هم از نقاط قابل توجه فیلم است به خصوص نیامی واتس فوق العاده ست با او شما حسابی درگیر نقش می شوید . باید انتظار هرچیزی را داشته باشید . اگر فیلم های دیگر او به خصوص بزرگراه گم شده را دیده باشید می توان روی شما حساب کرد اما اگر فاقد این تجربه باشید باید بگویم کار مشکلی در پیش دارید .اما در هر صورت دیدن فیلم به همه ی اینها می ارزد. غافل گیری شیوه ی استادانه ی دیوید لینچ است او خوب می داند چطور تماشاگر را هیجان زده کند . در متن فیلم : هیچ گروهی نیست /سکوت /هیچ صدایی نیست /سکوت / این فقط یک نوار است /عاشق صدای ساز خفه شده ام /سکوت ... ساسا |
Link ||| کلیک خورده در شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 19:20 _
سناریست مینا و ساسا
|
|
|


