تبليغاتX
رویابین ها
 
   

 

 

براي اولين پستم در اينجا تصميم گرفتم به سراغ شخصيتي بروم كه تا حدود زيادي از شيوه زندگي و فيلمسازيش درس گرفته ام.شايد يك جور اداي دين حساب شود.فيلمساز ذيل خالق لحظاتي به يادماندني است كه سينما دوستان بسياري را همچون من و ساسا به دنيايي ماورايي سوق داده است.

كريستف كيشلوفسكي در 27 ژوئن سال 1941در ورشو بدنيا آمد.دوران كودكي را در شرايط سختي گذراند.والدينش امكاناتي نداشتند پدر بيمار بود و مادربه ناچاربار زندگي آنان را بدوش مي كشيد.فقر تا بدانجا خود را به آنها تحميل كرد كه وي مجبورشد براي تغذيه بهتر و رايگان مدتي را در آسايشگاه مسلولين ويژه كودكان بگذراند.دوران تلخي با حاصل انزوايي كه او تا پايان عمر با خود داشت.نوجواني كيشلوفسكي نيز در دوره بحراني شكل گرفت دوراني كه مصادف بود با درگيريهاي سالهاي 1970در لهستان و كشته شدن صدها نفر و پيامد آن تشكيل جنبش همبستگي به رهبري لخ والسا در 1980 و عاقبت اعلام غير قانوني بودن اين جنبش از سوي رژيم يارو زلسكي. درهمين بحبوحه بود كه كيشلوفسكي نيز وارد عرصه سياست شد.حتي مدتي به عنوان معاون آندره وايدا در مجمع فيلمسازان لهستان مشغول به كار شد.اما مدتي بعد به بيهودگي شركت در سياست پي برد و ناكام و خسته از تقابل قدرت و ايدئو لوژي ها خود را كنار كشيد.شايد گفته پيتر بوشكا كه"سينماي كيشلوفسكي كالبد شناسي جامعه ايست كه همه چيز در آن از كار افتاده"حق مطلب را در اين باره به خوبي ادا كند.

ورود كيشلوفسكي به مدرسه سينمايي لودز و آشنايي با كريستف زانوسي و آني يژكا هولاند- آندره وايدا گروهي را بوجود آورد كه بعد ها بانيان سينماي بحران اخلاقي در لهستان شدند و مدت شش سال از سال 1980-1974 فعاليتشان را ادامه دادند.در حقيقت آنان پايه گذار سبكي مخالف با سبك رايج آنروز لهستان يعني سينماي رئاليسم اخلاقي و فيلم هاي زمخت و ايدئولوژيك آن عصر شدند.

با تمام اين كوشش ها و علاقه خاصي كه وي به وطن خود(لهستان) داشت به تبعيدي خود خواسته تن داد و مدت چند سال را در فرانسه و ديگر كشورهاي اروپايي گذراند.اما هميشه نوستالوژي را با خود داشت به گونه اي كه در خاطراتش مي نوشت:"تصور زندگي بدون لهستان را تاب ندارم. پيدا كردن جايي براي خودم در غرب جايي كه الان هستم حتي با آن كه شرايط مطلوب است رانندگان در كل با ملاحظه ان دو مردم در مغازه ها صبح به خير مي گويند دشوار است.وقتي به خودم در آينده فكر مي كنم تنها مي توانم خود را در لهستان ببينم.اينجا دنياي من است دنيايي كه از آن آمده ام و بي شك دنيايي است كه در آن مي ميرم."

از حوادث مهمي كه در زندگي كيشلوفسكي تاثير بسزايي گذاشت فوت پدرش در 47 سالگي پس از تحمل رنج بيست ساله بيماري سل و از بين رفتن مادرش در تصادف اتوموبيل در 67 سالگي(مضمون فيلم آبي) بود.اما به نظر ميرسد در اين ميان فضاي خالي ديگري نيزوجود داشته است فضايي همچون فضايي كه دانته و بئاتريچه را بهم پيوند مي داد(كمدي الهي دانته) كه كيشلوفسكي با سكوت آن را براي كسي نگفت اما در فيلمهايش به گونه اي مطرح كرد كه جاي ترديد كمي مي ماند.شايد عشقي كه سراجام نماند و با بي مهري محبوب نسبت به او پاياني دردناك را براي او به همراه داشت و محتمل است اين همان حلقه مفقوده ميان زندگي نسبتن مشترك او و دانته باشد.

كيشلوفسكي نيز همچون دانته در سالهاي پاياني عمر كوتاهش سه گانه (آبي سفيد قرمز)را كه شاهكار سينمايي عصر اوست به تصوير كشيد. و پس ازآن چندان نماند ودر 1996 در سن 55 سالگي جهان را وداع گفت. شايد ديگر تحمل ماندن را نداشت و نمي خواست زنده باشد.

كيشلوفسكي در سالهاي مهمي از كار سينماييش از سيزده سخن و كلام مذهبي و اجتماعي ياد كرده است.از فرمان هاي اخلاقي احكام يهود تا خواست آزادي برابري و برادري يادگاران انقلاب فرانسه. هر سيزده فيلمش را مي توان بي اعتنا به اين نامهاي كنايي ديد.اما نقض چنين تماشايي در نيافتن خصلت چيره كار كيشلوفسكي است.يعني طعنه (اگر نه اعتراض)به تمامي ده فرمان و طلب هاي فرا روي انسان كه بيرون از توان اوست بيرون از شناخت و دريافت حقيقتي كه پيرامون خود مي يابد.ده فرمان انسان را وانهاده تر از آن مي شناساند تقدسي ملموس را دريابد و بتواند به پيام قدسي فرماني تن دهد.او معلق مي زيد نه مي تواند فرمانبر طلب هاي آسماني باشد و نه رها از آسمان روي زمين به قراري دست مي يابد و به آرامشي .اما سه رنگ به راهي ديگر ميرود.نيات اينجا زميني اند پشتوانه يا پيامد انقلابي اجتماعي اما در هر سه فيلم انسانها نمونه اي از همين انسان هاي وانهاده بيرون از هر تقليد آرماني حتي فرا تر ازاراده شان خود سازنده تقدس اند.

كيشلوفسكي درباره شاهكارش قرمز گفته بود كه :" اين فيلم را با قلب بايد خواند".بايد امكان اين شيوه از خواندن را جستجو كرد.كيشلوفسكي با فيلم مستند آغاز كرد.فيلم هايي درباره ديوان سالاري -زندگي روزانه شهري- مسابقه هاي ورزشي- بيماري و بيش و كم تماميشان درباره "امروز".يكي از نخستين مستند هايش "عكس(1968)"با عكس قديمي از دو پسر بچه آغاز مي شود هر يك از بچه ها در اين عكس كلاه بازي به سر دارند و تفنگي در دست.فيلم در پي مرداني است كه روزگاري اين دو كودك بوده اند آنان را مي يابد عكس را نشانشان مي دهد و احساس كنوني شان را در نگاه به اين تصوير كهنه ثبت مي كند.در سينماي سالهاي بعد كيشلوفسكي همين در اكنون بودن مهمترين نكته ايست كه از دوران مستندش به ياد مي ماند.آثار اصلي او در روايت به روزگار معاصر منحصرند و نيز در ساختمان زمان خود هرگز تمهيدي در بازگشت به گذشته را به كار نمي گيرند همه چيز اينجاست در همين لحظه و شگفت اين است كه چنين طرح پيچيده اي از زمان درون همين اكنون ساده جاري است. فيلم ها از زبان آشناي سينما براي گذر از زبان هاي چند گانه استفاده نمي كنند. با اين همه در پايان هر فيلم روشن است كه به هيچ رو با اكنون يكدست و منسجم روبرو نبوده ايم .نمونه اي مشخص را مي توان در زندگي دوگانه ورونيك يافت اينكه در آن قطعي ترين قطع كننده زمان مرگ از قطعيت افتاده است.

اما جذابيت فيلم هاي كيشلوفسكي فراتر از اينهاست .حال با رفتن حسرت بار او و بسته شدن دايره كاريش تماشاي هريك از فيلم ها گونه اي گذر از مجموعه اي رازهاست.

فيلم شناسي:

اداره(1966)-عكس(1968)-از شهر لودز(1969)-يك سرباز بودم- كارخانه(1970)-پيش از مسابقه اتوموبيل راني(1971)-مانع-بين وروتسلان و زيلوناگور-اصول ايمني و بهداشت در يك معدن مس-كارگران سال 71(1972)-آچرچين(1973)-اشعه ايكس-نخستين عشق(تلويزيوني 1974)-دوره تحصيل زندگي (مستند/ داستاني1975)-بيمارستان-لوح سنگي(1976)-از نگاه يك نگهبان شب-نمي دانم(1977)-سه زن در سنين مختلف(1978)-ايستگاه سرهاي سخنگو(1980)-هفت روز يك هفته(1988)-داستاني كوتاه-تراموا(1966)-كنسرت درخواستي(1967)-گذرگاه زير زميني پياده ها(تلويزيوني1973)-صلح(تلويزيوني1976)-ده فرمان(ده فيلم كمتر ازيك ساعته 1988)-بلند داستاني- كارمندان(تلويزيوني1975)-زخم(1976)شيفته دوربين(1979)-بخت كور-يك روز كاري كوتاه(1981)-بي انتها(1984)فيلمي كوتاه درباره كشتن-فيلمي كوتاه درباره عشق(1988)-زندگي دوگانه ورونيك(1991)-سه رنگ(آبي -سفيد-قرمز 1993/94).

كريستف كيشلوفسكي


پي نوشت:راجع به سينما و فيلم هاي كيشلوفسكي مطالب گفتني زيادي وجود دارد كه از حوصله اين مكان خارج است اما اميدوارم در پست هاي بعدي باز هم بتوانيم به او بپردازيم.در ضمن بخش هايي از مطالب بالا برگرفته از فصلنامه فارابي است.

مینا

Link |||  کلیک خورده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 19:15 _ سناریست مینا و ساسا 

 


 

 
 
  Silence