این پست را به دو موضوع اختصاص دادم ؛ شبه گزارشی ازدیدن فیلم چهار شنبه سوری و یادداشتی که در پایان می آورم . جمعه به همراه سه نفر از دوستانم به سینما رفتیم ، صبح جمعه را انتخاب کردیم به این علت که بلیط نصف قیمته ...از آنجایی که ما چندان در بند کلاس و این حرف ها نیستیم ترجیح دادیم کار اقتصادی انجام بدیم ! دو فیلم روی پرده بود ؛ مکس و چهار شنبه سوری هر سه دوستم به سرعت مکس را پیشنهاد دادند و من چهار شنبه سوری...بعد از کلی تبادل نظر و گفتمان رفتیم چهار شنبه سوری !! (هیچ ربطی هم به قضیه ی جوامع شرقی و عدم احترام به دموکراسی ندارد ) به این می گویند حسن تفاهم ...و از نتایج چنین حسن تفاهمی احساس مسولیت در قبال خوش گذشتن به آن ها بود ، که باعث شد تا آخر فیلم هی نگران باشم که راضی هستند یا نه ... خوشبختانه در فیلم غرق شده بودند با چشمانی از حدقه در آمده برای خدشه دار شدن احساسات فمنیستی شان . روح انگیز (ترانه علیدوستی ) کارگر منزل است در روز چهار شنبه سوری به خانه ای رفته که اوضاع آشفته ای دارد این آشفتگی از تمام عناصر موجود در خانه از جمله وضع سر و لباس مژده (هدیه تهرانی) مشخص است . او در صدد است از رابطه ی شوهرش و همسایه ی رو برویی که آرایشگر است سر در بیاورد ...بازی او فوق العاده بود گریه ی توی حمام بهترین سکانسی بود که در این سال ها دیدم ...در جواب خواهرش که از او می پرسد به چه علت به شوهرش مظنون شده می گوید :" چون بوش رو می ده " ...فرخ نژاد جذاب و دیدنی بود و آنقدر واقعی که دوستم می گفت : دیگه از این خائن خوشم نمیاد !! ترانه علیدوستی نقش آفرینی برجسته ای داشت لحن عامیانه و خاله زنکی او با آن تند حرف زدن و راه رفتن زمختش خیره کننده بود . داریم فیلم را نگاه می کنیم ...مژده چادر روحی را برداشته ...غیبش زده ... به محل کار شوهرش رفته ...دارد کشیک او را می دهد . مرتضی از پنجره او را می بیند به سرعت و با چابکی خاصی که همه را غافل گیر کرده به طرف او می رود و با مشت به جان او می افتد...و همه جا خاموش می شود ...نه احساسات فمنیستی در کار نیست برق سینما قطع شد ! مثل اینکه قرار سوری در بین نیست و سور ما هم ناتمام ماند . تلاش مسئولان سینما هم فایده ای ندارد . همه یکی یکی از سالن خارج می شوند . اینجا فیلم دیدن معمولا با اعمال شاقه صورت می گیرد ...اما نکته اینجاست که تو این شهر به ما فیلم های روز دنیا زودتر می رسد تا فیلم های داخلی ؛ و ما همزمان با دوستان هالیودی فیلم ها را می بینیم !...اونم از طریق د ز د ی پرده ای...خب البته یک مقدار به ژست روشنفکریمون بر می خورد... به هر شکل یواشکی در رفتم که نگاه دوستانم به من برخورد نکند . بعد از ظهرش رفتیم و از اول نشستیم ونگاه کردیم .اصغر فرهادی فیلم تامل برانگیز و جذابی ساخته که مهمترین حسنش پرداخت به جزئیات ریز یک زندگی است . زندگی انسان های عادی و عادی بودنشان را در مناسبات روزمره دیده ایم .او موفق می شود با بی طرفی کامل کناری بیاستد و وضعیت را به تصویر بکشد... این هنر او و البته مانی حقیقی به عنوان فیلم نامه نویس بود، که به شخصیت ها بعد و لایه بخشیدند که سیاه و سفید به چشم نمی آیند و به طرز هوشمندانه ای از مطلق نگری پرهیز کرده است . شخصا همه ی شخصیت های فیلم را دوست دارم . هرازچند گاهی که فیلمی به چالشای مربوط به زندگی اجتماعی می پردازد بحث هایی شکل می گیرد که مثل هر بحث دیگری موافقین و مخالفین خود را به همراه دارد ...مباحثی از قبیل مظلومیت زنان و مبحث فمنیسم . انسان به لحاظ بعد غیر عقلانی خود شیء است در جهان ، همچنان که حیوانات و درختان ...اگر چه دارای حیاتند ، شیء محض اند. انتخاب های ما به ما مفهوم می دهد . هستی ما در گرو انتخاب هایی است که برای خود انجام می دهیم . و... چیزی که حاصل انتخاب نیست را نمی توان سزاوار و شایسته ی فخر یاشکست و ناکامی قلمداد کرد . زن بودن هم از آن دسته است و حاصل انتخاب نیست . ونمی توان آن را ارزش یا بی ارزش خواند . عصیان در باره ی زن زاده شدن به اندازه ی افتخار به آن ابله هانه است ...اما موضع گیری ها معمولا یکی از این دو مورد است . و... با چنین تلقی و در چنین شرایطی ازدواج هم صورت می گیرد ! نیچه می گوید : اینان فقر و آلودگی ارواح و راحتی نفرت انگیز و دو جانبه ی خود را ازدواج می خوانند . ساسا |
Link ||| کلیک خورده در سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 20:58 _
سناریست مینا و ساسا
|
|
|
