تبليغاتX
رویابین ها
 
   

 

 

 

نوشتن در مورد فيلمي كه هم اكنون در سرتاسر ايران در حال اكران است و اكثريت آنرا ديده اند هم كار سختي است و هم آسان.از اين رو سخت است كه هر كس برداشت خاص خود را دارد و چون نيازي به تعريف داستانش نيست آسان مي نمايد.

آتش بس را دو بار ديدم آنهم به فاصله ي يك هفته . هر بار هم بدليل بي در و پيكري سينماهاي شهرمان تيتراژش را از دست دادم. چون زودتر از سانس معين شروع شده بود و من هم دير رسيدم. اما از قول آقاي گلمكاني شنيدم كه نقاشي هاي تيتراژ كار ژينا نيك بين دختر 8 ساله ي ميلاني جالب بوده است.فيلم آتش بس به لطف محبوبيت بازيگران نقش نخستش و همچنين ديالوگ هاي فانتزي و بامزه و تاحدي هم لباسهاي پر زرق و برق بازيگران تا امروز كه اين مطلب را مي نويسم به فروشي حدود 950ميليون دست يافته است٬ كه در تاريخ سينماي ايران يك ركورد محسوب مي شود و اين نشان مي دهد كه وقتي همه ي عوامل٬ از قبيل گلزار خوش تيپ٬ افشار خوش لباس ٬ خوشمزگي ديالوگ ها٬ همراه با يك موش و گربه بازي سرگرم كننده٬ در قالب يك داستان ساده و روان فراهم باشد٬ تماشاگران عامي به نداي كارگردان لبيك مي گويند و اين فيلم را مي بينند٬ در حاليكه هنوز كودك درونشان بيمار است و نه تنها شفا نيافته  و در آنها حل نشده بلكه بر ذهن و روان آنها نيز حاكم گشته است.

قصد توهين ندارم اما حقيقتن از ميلاني كارگرداني كه زماني محبوبم بود٬ چنين انتظاري نداشتم .با اطمينان كامل بهتان قول مي دهم كه اگر از 99 درصد از تماشاگران فيلم بپرسيد كه چطور فيلمي است؟ پاسخشان يكسان خواهد بود : يك فيلم كمدي خوش ساخت و جذاب. نظر من هم همين است ؛خوش ساخت. اما آيا هدف ميلاني از ساخت چنين فيلمي فقط درو كردن صندلي هاي سينما و لبخند نشاندن برلبان مردم بوده يا چيزي ديگر؟ در مصاحبه هايش ادعا كرده كه براي جامعه اش فيلم مي سازد و آتش بس را با الهام از كتاب شفاي كودك درون نوشته ي دكتر لوسيا كاپاچيونه ساخته است.من نيز اين كتاب را خوانده ام .الحق هم كتاب جالبي است.و موضوعي را مطرح مي كند كه اغلب ما از آن غافليم. واقعن چنين كودكي در درون ما وجود دارد. پيشنهاد مي كنم آن را مطالعه كنيد.تمرينهاي اين كتاب كه در آغاز شوخي به نظر مي آيد در پايان تاثير مثبتي در روحيه ي انسان مي گذارد. اما چيزي كه آزار دهنده است پرداخت ميلاني به اين مقوله است.من نيز مانند اكثر منتقدين بخشهاي روان شناسي و روانكاوي فيلم را ضعيف تر از ساير آيتم ها مي دانم.هدف ميلاني پرداختن به وجه روان شناسي بوده اما عملن نتيجه بر عكس شده و فصل هاي موش و گربه بازي و جنگ و دعوا جذابتر از كار در آمده است. نمي دانم مشكل اصلي از كجاست؟ ديدن آتيلا پسياني در نقش يك روانپزشك با صبر و حوصله هر چند بازي قابل قبولي ارائه داده اما چندان باورپذير نيست.شايد چون در اغلب فيلمهايش شخصيت مردان بد ذات را بازي كرده كه بيشتر از يك روان شناس به او مي آيد.

تا جاييكه حافظه ي سينمايي ام ياري مي كند٬ آتش بس از معدود فيلمهايي است كه موضوعي روان شناسي را دست مايه ي خود قرار داده.تهمينه ميلاني از اين نظر بدعت گذار است.اما خانم ميلاني كه ادعا كرده كودك دروني٬ شاد٬ اكتيو و مهربان دارد و هميشه هم دغدغه ي مشكلات خانوادگي جامعه اش را دارد ٬و هميشه هم طبقات متوسط جامعه را نشان داده٬ چرا اين بار سراغ قشر مرفهي رفته كه با لوس بازيهايشان اسير كودك درونشان شده اند.به اعتقاد من اگر آتش بس كمدي نبود و يك خانواده ي متوسط را نشان مي داد كه در مورد مسائل مهمتر با هم اختلاف پيدا مي كنند هم تاثير گذارتر مي شد و هم مفيدتر و مطمئنن بيشتر جدي گرفته مي شد.

اصلن اين بحث را كنار بگذاريم. درست است كه سواد و پول ربطي به درك و شعور انسانها ندارد اما كمتر كسي است كه باور كند در جامعه ي رو به مدرن ما مردي با چنين شخصيتي پيدا شود كه دوست داسته باشد زنش بوي قرمه سبزي بدهد!

محمد رضا گلزار در سكانسي كه گريه مي كند  و نيز در كل فيلم خوب درخشيده ودر حقيقت جواب منتقدانش را داده است.اما افشار تقريبن همان افشار هميشگي است.تا بحال بازي او را فقط در يك فيلم متفاوت ديده ايم: سالاد فصل. افشار روان بازي كرده ولي چيز خاصي براي ارائه ندارد.شايد هم از مزاياي فمينيستي تهمينه خانم است كه طبق معمول شخصيت مردش مانند ساير فيلمهايش جذابتر شده است.شخصيت هاي فرعي فيلم آنقدر بي مزه و كمرنگ هستند كه آدم رغبتي به معرفيشان ندارد. كيكاووس ياكيده به نقش احمد رفيق ناخلف يوسف(گلزار) كه شغلش فقط تيكه انداختن به خانمها و دادن راه حلهاي احمقانه است.بازيش در مقايسه با زن زيادي بي نمك و بي مايه است و تا حدي هم نفرت انگيز.نيلوفر خوش خلق هم به نقش لاله زني ضد مرد است كه البته تنها شاهد اين مدعا سه بار شوهر كردن اوست.تا بحال از او چيزي نديدم كه قابل گفتن باشد.از همان دسته كساني است كه نمي دانم چرا اصرار به بازي كردن دارد؟!

پدر و مادر سايه كه نمي دانم اسمشان چيست٬ حتا يك ديالوگ هم ندارند كه آدم بفهمد انسانند.پدر يوسف هم مردي افليج است كه تا مي خواهد حرف بزند همسرش با تحقير ساكتش مي كند.مادر يوسف كه مثلن فمينيست است از آن مادر شوهرهاي خيالي است كه فكر نكنم در كره ي زمين وجود داشته باشند. پسرش را ضايع مي كند كه از عروسش دفاع كند.

ميلاني گفته براي اين فيلم با زوج هاي جوان زيادي صحبت كرده و علت اختلاف هايشان را پرسيده كه ريشه ي آنها در كجاست؟ولي من كه فكر نمي كنم هيچ زوجي مشكلشان نوع روسري پوشيدن زن يا شيك كردن او باشد.ايرادهايي كه مرد به زن مي گيرد در عين حاليكه خنده دار است اما به وجه كميك فيلم كمكي نمي كند و اين يعني توهين به شعور مخاطب و دست كم گرفتن او. حداقل بايد اختلاف سليقه ها را در مسائل اساسي تري مي گذاشت. چه كسي باور مي كند زن و مردي كه هر دو مهندس٬ پولدار٬ با تجربه و عاقل و بالغند سر چنين مسائلي با هم بجنگند. درست است كه فيلم مي خواهد بگويد در واقع يك دختر 5 ساله و يك پسر 5 ساله كه در درون آنها زندگي مي كنند اين دعواها را راه انداخته اند اما باز هم مي توانست مسائل كلي تر و مهم تري را مطرح كند. كار كردن زن در بيرون از خانه و صحبت كردن با همكارهاي مردش خيلي موضوع لوث و پيش پا افتاده اي  شده است . آنقدر در فيلمها و سريالها ي مختلف مطرح شده است  كه تكرارش به اعتقاد من از حوصله تماشاگر خارج است.

اما در مورد ادعاي اصلي خانم ميلاني در مورد فمينيست بودن هم ذكر چند نكته خالي از لطف نيست.ميلاني بعد از دوزن وارد جرياني شد كه شايد از ابتدا خود از ادامه ي آن عاجز بود.در دو زن كه بهترين فيلمش در تمام عمر كارگرداني اش محسوب مي شود : زن را مظلوم و مردان را پست فطرت نشان داده بود.آنچنان كه بعد از ديدن آن اغلب منتقدين بخصوص مردان خونشان به جوش آمد . در نيمه ي پنهان باز زن را مظلوم ديديم و مرد را تا حدي بي وفا. در واكنش پنجم هم از مرد نقش اول يك پدر خوانده بنام حاج صفدر ساخته بود كه عروسش را مورد ظلم قرار مي داد. تا اينجاي كار خانم ميلاني شخصيت هاي زن فيلمش را از روي شخصيت واقعي بهترين دوستش از دوران نوجواني كه خانمي بنام فرشته بوده٬ ساخته است. اما درزن زيادي فرشته اي وجود نداشت . زن زيادي منهاي يك سكانس شعاري – آموزشي هتل فيلم خوبي بود. از لحاظ فمينيستي هم فيلم قابل توجهي است كه حد اقل تاحدي ادعاهاي خانم ميلاني را برآورده مي كند. اما آتش بس را نمي توان جزء اين فيلم ها بحساب آورد .كاملن مشخص است كه در اينجا آتش فمينيستي تهمينه خانم  تا حد زيادي فروكش كرده است و تقريبن خنثي شده است. به اعتقاد من يا كسي نبايد ادعايي از اين دست داشته باشد يا اگر هم دارد روي حرفش بايستد و مسيرش را تغيير ندهد. در آتش بس شخصيت مرد جذابتر است و در كل فيلم هم بيشتر حق را به مرد مي دهيم. مثلن در همان اولين روز ازدواج اگر سايه ليوان آب را از دست يوسف مي گرفت و به آشپزخانه مي برد شايد ساير ماجراها پيش نمي آمد. در اغلب سكانسها مي بينيم كه زن با خرابكاري هايش اوضاع را بدتر مي كند.

نقاط خيلي كمرنگي از فمينيست بازي به مفهوم خنده دار كلمه در اين فيلم مي بينيم. مثلن اينكه زن از ترك يوسف خيلي هم خوشحال است و در مدت 10 روزيكه قرار است روي كودك درون خود كار كند با آرامش كامل پشت لب تابش نشسته و آب پرتقال مي خورد ولي يوسف در اولين روز كلي گريه و زاري مي كند و ابراز دلتنگي مي نمايد.

آتش بس دو اشاره ي مختصر به دو فيلم آمريكايي نيز دارد كه احتمالن آگاهانه است. يكي در سكانس سر ميز شام است كه مادر يوسف با حرفهايش باعث خيط شدن پسرش مي شود و مرا ياد فيلم مضحك ملاقات با فاكرها انداخت كه در آن داستين هافمن و باربارا استرايسند با ياد آوري خاطرات كودكي پسرشان٬ چگونه او را پيش خانواده ي همسرش ضايع كردند. و دومين اشاره هم كه صحنه ي زيبايي از كار در آمده لحظه ي رفتن سايه از خانه است كه يوسف پشت پنجره نگاهش مي كند و مي گويد : تا 20 مي شمرم برگرد...كه دقيقن سكانس پاياني فيلم نه و نيم هفته ي آدريان لين را در ذهن تداعي مي كند .

اما با همه ي اينها بهترين سكانس فيلم همان گريه ي گلزار است و وقتي هم كه روي وايت بورد با كودك درونش حرف مي زند احساسات تماشاگر را زنده مي كند. و اين نشان مي دهد كه همانطور كه گفتم اگر آتش بس كمدي نمي شد خيلي بهتر بود. اين تمرين نوشتن با هر دو دست هم كه از آموزه هاي دكتر كاپاچيونه است براي خودش حكايتي دارد.اگر دوست داشتيد انجامش دهيد به امتحانش مي ارزد.

 

  مینا

 

Link |||  کلیک خورده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 8:28 _ سناریست مینا و ساسا 

 


 

 
 
  Silence